منفی ۳
ساعت ۱۲ است
مرد طبقه ی سوم توی تختش می خزه
دخترک طبقه بالاییش هم
مردی توی محوطه راه می ره
نگهبانا دور هم جمع شدند و حرف می زنند
صدای ماشین ها رو می شه شنید،
نور چراغ هاشون رو که تند رد می شه
باد میاد
وایستادم و نگاه می کنم
زندگی جریان داره…
پ.ن ۱. انتهای خیابان هشتم رو دیدم، انتظارم بیشتر از این ها بود، فیلم نامه خوب نبود.
اتفاقی که احساس می کنم خیلی وقته توی سینمامون افتاده اینه که اگه یه بازیگر خوب یه نقش رو خوب بازی کنه همون نقش روش می مونه، همون کاراکتر تکراری... و این بعد مدتی آزار دهنده می شه. این اتفاق توی انتهای خیابان هشتم هم افتاده…
پ.ن ۲. من آدم قابل اعتمادی ام.
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۱/۰۱/۰۹ ساعت 0:27 توسط انسان
|