روز نوشت ۸۹
خندیدی
می دانستم چرا
می دانستم حق داری
اما خنده ات را دوست نداشتم
من هم از آن چه که بهش می خندیدی خوشم نمی آمد
اما وقتی سکه ای توی جوی آب می افته هر دو طرفش رو از دست می دی
و من آن روی سکه را دوست داشتم. خیلی
کاش هر دو روی سکه ها شبیه هم بودند
***
گاهی از خودم بدم میاد
هر کاری که می کنم
هر حرفی که می زنم
هر چیزی که می نویسم
همیشه به بدترین حالت ممکن فکر می کنم
که نکنه این حرفم/کارم/نوشته ام کسی رو برنجونه
در حالی که من قصدم رنجوندن دیگران نیست.
***
این چند وقته بیشتر وقتم رو تو خونه می گذرونم
به گل ها آب می دم و به طرز عجیبی از این کار کیف می کنم.
همه ی گل ها اسم دارند
باهاشون حرف می زنم
دعواشون می کنم که چرا برگ هاشون زرد شده
از غنچه هاشون تعریف می کنم
یک روز که به خودم توجه کردم دیدم تمام این حرف ها رو توی دلم زدم.
امیدوارم گل ها حرف هام رو شنیده باشند
چون من عموما خیلی آدم پرحرفی ام
اما حرف هام توی سرم می مونن
یادم می ره با صدا اعلامشون کنم.
***
بامزه بود
مهسا داشت می رفت پیش سحر که همسایه ی دوستمه
منم گفتم با مهسا برم و یه سری هم به دوستم بزنم.
خواب مونده بودن و اگه نرفته بودیم پیششون دیرشون می شد
این طوری شد که من هر روز صبح یه نیم ساعتی رو پیششون می گذروندم
و صبح هام متفاوت شدند
این تفاوت ها رو دوست دارم و خیلی ازشون استقبال می کنم.
***
این مدت زیاد پیاده روی کردم
زیاد گوش دادم
و خیلی زیاد کیف کردم.
***
وقتی کسی را دوست دارم
دوست دارم دوستم داشته باشد
و از اون مهم تر بداند که دوستش دارم.
***
یادمه از وقتی بچه بودم سالی یه بار یا دیرتر حساسیت ام خودش رو نشون می داد
تمام کف دستم پر از جوش می شد بعد آروم می ترکیدند و تمام.
امسال بعد دو سه سال برگشتند و تمام شدند
***
از دست جوش ها که راحت شدم آبله مرغون گرفتم.
به من می گن خوش شانس!
***
خدایا بابت جام جهانی ممنون که اگه نبود معلوم نبود این روزها باید چه شکلی سر خودمون رو گرم می کردیم.