گفت می‌دونی کدوم استتوست رو خیلی دوست داشتم؟ اونی که می‌گفت "بازی ما وقت اضافه نداشت..." پرسیدم چیه این؟ یکی بهم گفت ۹۰ روز با هم دوست بودن، اون موقع بود که فهمیدم همه یه شاعر تو خودشون دارن... حسودیم شد که چرا خودم زودتر با یکی ۹۰ روز دوست نبودم تا این رو براش بگم... حالا جدی خودت گفتیش؟

***

سال‌گشتگی روایتی است از دوبله کردن تئاتری که سال‌ها پیش اجرا رفته توسط بازیگرانش، اشخاصی که رابطه ای داشتند و حالا بعد مدت‌ها دوباره روبه‌روی هم قرار گرفتند، شاید از نظر خیلی‌ها این کار خیلی وارد دنیای شخصی کارگردان/نویسنده شده باشه اما من خیلی دوستش داشتم و معتقدم این شخصی بودن صرفن باعث می‌شه تو بهتر باهاش ارتباط برقرار کنی. بازی خیلی خوب معجونی هم که جای خود داره...

***

بودن تو فضای تئاتر دانشجویی برام تجربه‌ی جدید و عجیبیه برام که دارم ازش خیلی لذت می‌برم. کار با بچه‌ها، دیدن مشکلاتشون، درگیری‌هاشون و...

***

روزهایی هست که عصبانی‌ام، ناراحتم و گاهی نمی‌شه با هیچ‌کس حرف زد. اون موقع‌هاست که می‌نویسم، می‌نویسم برای خوانده نشدن، برای دل خودم. یه دفعه داشتم نوشته‌هامو نگاه می‌کردم دیدم توشون زیاد نوشتم "می‌دونی". فکر می‌کنم برای اینه که خیلی وقتا خیلی چیزا هست که نمی‌گم. بعد یاد فیلم "چیزهایی هست که نمی‌دانی" میفتم:

به هرحال می‌خواستم بگم که... یه چیزهایی هست که نمی‌دونی...