روز نوشت ۹
امروز... دیگه دلم نخواست زیر بارون بمونم...
چون صبر نکردم تا دلم چیزی بگه...
رفتم زیر بارون و یه عالمه خیس شدم...
خیلی حس خوبی بود...
دلم می خواست همون جا می موندم...
دلم می خواست...
نه دیگه دلم هیچی نمی خواست!
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۳۸۸/۰۱/۲۴ ساعت 16:37 توسط انسان
|