منفی ۱۷
گاهی از خودم بدم میاد. که هستم، همیشه هستم، یا لااقل اون موقع که باید باشم هستم
و تو نیستی... الآن که بیش از همیشه میخواهمت نیستی...
و تو نیستی... الآن که بیش از همیشه میخواهمت نیستی...
***
گفت من این جا خدافظی میکنما!
گفتم خب من میخواستم حرف بزنم...
گفت خب دو ساعته داریم راه میریم که حرف بزنی دیگه
گفتم خب من نمیتونم حرف بزنم... مینویسم
نوشته رو دادم، خوند...
فقط گفت نامه نوشتی؟ مگه آن شرلیه؟
دیگه هیچی نگفت و رفت...
و من از اون روز دارم فکر میکنم اون جودی ابوت بود که نامه مینوشت نه آن شرلی...
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۹۲/۱۱/۰۹ ساعت 23:27 توسط انسان
|