یادداشت های یک اِنسان!
گاهی حرفایی به ذهنم می رسه که باید نوشته بشوند. این جا می نویسمشان.
دوباره ۹ شهریور شد...
و من هنوز نمی دونم از ۹ شهریور بدم میاد یا نه...
+
نوشته شده در سه شنبه ۱۳۸۹/۰۶/۰۹ ساعت 2:25 توسط انسان
کلاهم را تا روی چشمانم پایین می کشم؛ چهره ام را پشت نقاب کلاه پنهان می کنم. فریاد؟ نه من فریاد نمی زنم... می نویسم فقط فقط می نویسم.
...
و من "انسان" می شوم...
خانه
آرشیو وبلاگ
عناوین نوشته ها
پیوندهای روزانه
We Never Change
کاهو (داستان)
رزم رستم و جومونگ
داستان
بیا انسان باشیم...
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشتههای پیشین
بهمن ۱۳۹۲
آذر ۱۳۹۲
خرداد ۱۳۹۲
اردیبهشت ۱۳۹۲
دی ۱۳۹۱
مهر ۱۳۹۱
شهریور ۱۳۹۱
مرداد ۱۳۹۱
تیر ۱۳۹۱
خرداد ۱۳۹۱
فروردین ۱۳۹۱
بهمن ۱۳۹۰
شهریور ۱۳۹۰
فروردین ۱۳۹۰
بهمن ۱۳۸۹
مهر ۱۳۸۹
شهریور ۱۳۸۹
مرداد ۱۳۸۹
تیر ۱۳۸۹
اردیبهشت ۱۳۸۹
فروردین ۱۳۸۹
اسفند ۱۳۸۸
بهمن ۱۳۸۸
دی ۱۳۸۸
آذر ۱۳۸۸
آبان ۱۳۸۸
مهر ۱۳۸۸
شهریور ۱۳۸۸
مرداد ۱۳۸۸
تیر ۱۳۸۸
خرداد ۱۳۸۸
اردیبهشت ۱۳۸۸
فروردین ۱۳۸۸
پیوندها
روزگردی های یک مارمولک
فرزندم رجب قدیم
داروگ
شلم شوربا
توکای مقدس
میس کارتون
قلم فرانسه
بادبادک باز
انار نقره ای
مونیا
کاسنی!
دست نوشته هاي يك مترسک
جلوتر از گرینویچ
نقش و نگار
فرانی
آنجا ، سکوت می شکند
زندگی اش را این جا می نوشت
سیب زمینی داغ قدیم
Cold Silence
موریانه های چوبی
UNTOLD TALE
BEETLE MAN
Spotlight
سقوط آزاد
یادداشت کوچک
نگهبان شب
(-:
جوهر تلخ
قلم رو
رنگینک
بلندیهای بادگیر
لابیرنت
BLOGFA.COM